مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

86

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

دست مىآورم و سپس مىميرم » . اين را گفت و چون همان‌گونه كه بر روى او سوار شده بود ، مىخواست گلوى [ ترقوتاى كيريلتوق ] را با كارد بزرگش ببرد ، ترقوتاى كيريلتوق به آواى بلند برادران كوچكتر و پسرانش را صدا زد و به آنان گفت : « شير گواتو مىخواهد مرا بكشد . اگر مرا به قتل برساند ، جسم بىجان و مردهء من به چه كار شما خواهد آمد ، كه برويد و آن را با خود ببريد ؟ قبل از آنكه مرا بكشد ، زود خودتان را برسانيد . تموچين مرا نخواهد كشت . هنگامىكه تموچين كوچك بود ، من گفتم : « چشمان وى شرربار است و چهره‌اش پرتويى خاص دارد » . من گفتم : « او در اردويى متروك بىصاحب مانده است و او را گرفتم و بردم ؛ و هنگامىكه بزرگش مىكردم ، مىگفتم : « به نظر مىرسد كه او كسى است كه قابليت تعليم گرفتن دارد » ، و وى را همان‌گونه كه بخواهم كره اسب جوان دو يا سه‌ساله‌اى را پرورش دهم ، تعليم مىدادم . حتى اگر بگويد : « تو را مىكشم » ، قادر به كشتن من نخواهد بود . به من گفته‌اند كه در حال حاضر جودت ذهنش بيشتر [ و ] وسعت انديشه‌اش بيشتر شده است . تموچين مرا نخواهد كشت . شما پسران من ، برادران كوچك من ، زود خود را برسانيد . شير گواتو مىخواهد مرا بكشد » . بدين قسم به آواى بلند فرياد مىزد . پسرانش و برادران كوچكترش با خود گفتند : « ما با خود گفتيم مىآييم [ و ] جان پدرمان را نجات مىدهيم . اگر شير گواتو به زندگى وى خاتمه دهد ، جسم بىجان و تهىاش به چه كار ما خواهد آمد ؟ پس با شتاب هرچه بيشتر قبل از آنكه او را بكشد ، خود را برسانيم » . اين را گفتند و خود را رسانيدند . همچنان‌كه پيش مىآمدند ، الاق و ناياع پسران شير گواتو آبوگان ، جدا شده بودند و پيش مىرفتند « 1 » . همان‌طور كه به راه خود ادامه مىدادند ، چون به قوتوقول نواو « 2 » رسيدند ، ناياع گفت : « اگر ما اين ترقوتاى را بگيريم و ببريم ، چنگيز خان به ما خواهد گفت : « شما كه به روى خان خود ، رئيس

--> سكه و نقود است كه مكرر در جوامع التواريخ و ساير متون اين دوره آمده است ، مانند : « يك بالش زر » ( ص 156 ) ، و بيست عدد بالش » ( ص 170 ) و غيره . معنى بالش در دورهء مورد بحث چنين بود كه ذكر شد ، ولى تصور مىرود كه در اينجا مقصود از بالش چيز ديگرى باشد ، كه بيشتر جنبهء معنوى دارد تا مادى ، و شايد كنايه از افتخار و به دست آوردن نام‌ونشان و اهميت است . چنان كه در مورد به تخت نشستن سلاطين نيز در متون آمده است كه : « بر چهار بالش تكيه زد » ( جهانگشاى جوينى ، ج 3 ، ص 14 ، م ) . ( 1 ) - ترجمه از مغولى مطمئن نيست . ( 2 ) - Qutuqul - nu'u